محمد باقر شريعتى سبزوارى
24
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
اصلى آن تكثير خود ذهن است . در ضمن تشريح كيفيت حصول كثرت در ادراكات ، راه حصول ادراكات ، يعنى اينكه ادراكات و تصورات از چه مجرايى وارد ذهن مىشود و همچنين حدود توانايى ذهن در كسب مجهولات و اينكه در چه حدودى ذهن بشر قدرت مداخله و قضاوت دارد . نيز تشريح مىشود . هر چند در اين مقاله تحت عنوان « حس و عقل » بحثى نشده ، ولى نتيجهاى كه از بحث حس و عقل انتظار مىرود از مباحث مختلف اين مقاله مىتوان گرفت ، زيرا در ضمن مطالب اين مقاله تشريح مىشود كه چه سنخ ادراكات است كه ذهن مستقيماً از راه يكى از حواس خارجى يا داخلى از يك پديدهاى صورت گيرى و عكسبردارى مىنمايد و چه سنخ ادراكات است كه از اين قبيل نيست و ذهن از غير راه احساس مستقيم به آن ادراكات نايل مىشود . از آنجايى كه نه در فلسفهء قديم و نه در فلسفه و روانشناسى جديد سابقه ندارد كه تحت عنوان « كيفيت پيدايش كثرت در ادراكات » ذهن و ادراكات ذهنى مورد نقّادى و تجزيه و تحليل قرار بگيرد ممكن است ابتدا تا اندازهاى مطالب اين مقاله با ذوق خوانندهء محترم غير مأنوس جلوه كند ، ولى ما سعى مىكنيم مطالب را با اصطلاحات و مطالبى كه اذهان خوانندگان محترم با آنها مأنوس است . تقريب و تفهيم كنيم و مخصوصاً هر جا كه با نظريات فلاسفهء جديد تماس پيدا مىشود تا آنجا كه مقدورماست و با وضع اين مقاله متناسب است در تقريب و مقايسه ، قضاوت و انتقاد سعى بيشترى مىكنيم . [ اهميت مباحث علم ] همان طورى كه در مقدّمهء مقالهء چهارم گفته شد مسائل مربوط به علم ( ادراك ) چه در فلسفهء قديم و چه در فلسفه و علوم جديد بسيار حايز اهميت است و بالخصوص فلاسفه و محققان اروپايى در چهار قرن اخير بيشتر همت خويش را صرف تحقيق در